روتین و نظم بمن آرامش میده. از بچگی عاشق نظم، تمیزی و برنامه ریزی بودم. یادمه هنوز مدرسه هم نمیرفتم و توی خونه قدیمی مون یعنی بالای خونه مادرجون(مادربزرگم) که زندگی می کردیم و اتاق خواب نداشتیم، من یه قسمت از پذیرایی رو برای خودم کرده بودم. یه قسمت هلالی شکل که تو رفته بود و مثل کمد بود ولی درب نداشت. لباس هام رو مرتب تا می کردم میذاشتم توی پارچه سفید که بهش میگفتم بغچه و میذاشمتش توی قسمت هلالی خودم. روزی دو سه بار بغچه مو درمیاوردم و لباس هام رو دوباره می چیدم. هر بار مرتب تر. وقتی ۷ سالم بود کامل کوچ کرده بودیم خونه جدیدی که بابا برامون ساخته بود. توی خونه جدید اتاق جدا برای خودم نداشتم. با خواهر برادرم مشترک بود. ولی یه کمد چوبی بزرگ برای خود خودم داشتم که قفل هم داشت. حالا مدرسه می رفتم و برای نوشتن مشق هام و مرتب کردم کمد چوبی ای که متعلق بمن بود توی دفترچه یادداشتم برنامه ریزی می کردم. هر چند روز یکبار وسایلم رو میریختم بیرون و از اول می چیدمشون.بزرگ تر که شدم برای مرتب کردن، یه اسمی گذاشته بودم. به این کار می گفتم "از زندگی راضی شدن"، هر بار که با حسین بازی می کردیم می گفتم حسین "بریم اول از زندگی مون راضی شیم"؟ حسین هم همیشه پایه بود و اوکی می داد و میگفت بریم. من برای "از زندگی راضی شدن" توی دفتر چه یادداشتم برنامه ریزی می کردم. عاشق روتین و نظم بودم. یادمه یبار از مدرسه برگشتم خونه و دیدم اتاق خوابی که کمد من توشه خیلی شلوغه. همونجا با لباس فرم مدرسه ام که یاسی بود نشستم روی زمین و نیم ساعت گریه کردم و شکایت کردم که چرا هیچ کس اندازه من به مرتب بودن اهمیت نمیده؟حالا ۲۸ سالمه و همچنان هر روز برای "از زندگی راضی شدن" برنامه ریزی می کنم. حالا نه تنها یه اتاق
برچسب:
نویسنده: ایلیا زارعیان
تاريخ: پنجشنبه
14 تير
1403 ساعت: 19:41